یشينه تاريخي ايلات و اقوام استان فارس


یشينه تاريخي ايلات و اقوام استان فارس

بسیج عشایر: عشاير استان فارس شامل 3 ايل بزرگ قشقايي، خمسه، لر( ممسني وبویراحمد) و 8 طايفه مستقل، جشني، چهار راهي و... است.

به گزارش بسیج عشایر از فارس؛ عشاير استان فارس شامل 3 ايل بزرگ قشقايي، خمسه، لر( ممسني وبویراحمد) و 8 طايفه مستقل، جشني، چهار راهي، جبل انارويه، كهمره سرخي، كهمره نودان، كهمره جروق، متفرقه محلي داراب و متفرقه محلي فيروزآباد است. پيشينه تاريخي عشاير استان فارس به شرح ذيل مي باشد.

ايل قشقايي:

تاريخچه ايل قشقايي بسيار مبهم است و دانستنيهاي ما درباره گذشته اين ايل بزرگ ناچيز و ناقص و بصورت جسته و گريخته است. به درستي معلوم نيست كه تركان قشقايي در چه زماني و از كدام سرزمين و بر اثر چه عوامل و از پي چه حوادثي به ايران و سپس به فارس كوچ كرده اند.

از جهت لفظي و زباني، ظاهراً اول كسي كه در جهت ريشه يابي لفظ قشقايي سعي كرده، "ميرزاحسن فسايي" صاحب فارسنامه ناصري است كه معتقد است كلمه ريشه اي اين نام واژه اي تركي «قاچ قايي» به معناي «گريخته» بوده است. چون ايل خلج از اراضي ممالك دوم (آسياي صغير) به خاك عراق عجم آمدند گروهي از آنها فرار كرده و در ممالك فارس توقف نمودند و مردان خلج اين گروه را قاچ قايي گفتند. يعني گريخته و بعد از تغييرات لفظي، قشقايي شد.

از برخي تحقيقات چنين بر مي آيد كه اجتماعي از ترك، لر و كرد از عراق، خراسان و قفقاز و ديگر نقاط ايران هسته اصلي اين ايل بزرگ بوده اند. بر طبق تحقيقات مرسدن، براي اولين بار نام قشقايي از فاميل مشخص به نام جاني آقا از صاحب منصبان شاه عباس صفوي گرفته شده كه وي از جانب شاه عباس به حكومت قبال فارس مامور مي شود.

جاني آقا بعد از انتصاب تا آنجا كه مي توانست در راه يك اتحاد سياسي و محكم كوشش كرد. هدف از آن تلاش اقتدار بر ايلات اين منطقه بود كه بتواند ساليانه خراج قابل ملاحظه اي به پايتخت بفرستد. در زمان زنديه از قدرت محلي اين ايل به علت اشتغال سران ايل قشقايي در پستهاي مملكتي كاسته شد. اما بار ديگر در زمان قاجاريه كه پايتخت به تهران منتقل گرديد قشقايي ها يك جناح قدرتمند تشكيل داده و خودمختاري پيشه كردند و بر اهميت خود افزودند، چنانچه تعدادي از طوايف از شمال و غرب ايران كه در فارس متفرق بودند به آنها پيوستند، نظير طايفه ابيوردي خراسان، آرد كپان از بختياري، رحيمي از ايل افشار كرمان و فيلي و جامه بزرگي از لر و لك. اين ايل در زمان قاجاريه زير نظر ايلخاني و نايب و ضابط او ايل بيگي اداره مي شد و ظاهراً هنوز به صورت طايفه سازمان يافته نبود.

در اولين سازماندهي، ايل قشقايي به 12 طايفه شامل كشكولي، دره شوري، شش بلوكي، خلج، فارسيمدان، صفي خاني، رحيمي، گله زن، ايگدر، كهوا، كراني و بيات تقسيم گرديد ولي بعدها برخي طوايف با يكديگر ادغام و به يك طايفه تبديل شدند و در نهايت ايل قشقايي به شش طايفه شامل عمله، شش بلوكي، دره شوري، فارسيمدان، كشكولي بزرگ و كشكولي كوچك تقسيم گرديد.

منطقه قشلاقي اين ايل از لار در جنوب فارس شروع شده در امتداد محور جنوبي استان تا حوالي گچساران در نزديكي بهبهان ادامه مي يابد. در بهار و تابستان طوايف گوناگون اين ايل پس از طي مسافتي حدود 400 تا 500 كيلومتر به سردسير خود مي رسند. سردسير عشاير اين ايل، جز در مورد گروه كوچكي كه در مشرق دشت ارژن (سرحد كوچك) ييلاق مي كنند، سرحد بزرگ واقع در مغرب اقليد و آباده تا حوالي شهرضا و كوه دنا است.

ايل خمسه:

 فارس از نظر سياسي به دو قسمت تقسيم شده بود، قسمت مغرب و شمال غربي (بجز كهگيلويه) در دست قشقايي ها و تحت رهبري مطلق ايلخان صولت الدوله بود و قسمت مشرق و جنوب شرقي آن در اختيار ايلات خمسه به رهبري قوام الملك و خانواده قوامي ها بود.

قوام الملك تنها يك ايلخان نبود بلكه شخصيتي بود كه نفوذ سياسي بسياري در منطقه داشت. بعدها به تدريج عشاير ايلات خمسه به دليل يكجانشيني از گردونه عشايري خارج شده و هر كدام از ايلات مورد اشاره به طايفه تنزل پيدا كردند، به نحوي كه امروزه ايل خمسه شامل 5 طايفه عرب، باصري، كردشولي، نفر و بهارلو مي باشد.

ايل لر (ممسني و بويراحمد):

ايلات لر عمدتاً در كوهستانهاي جنوب غربي ايران سكونت دارند. هر چند برخي از طوايف كوچك آنها را در خراسان و كرامان به ويژه در سيرجان و رودبار مي بينيم. درباره ايل لر زبان ممسني (مام حسني يا محمد حسيني) اطلاعات موجود بسيار اندك است.

همينقدر مي دانيم كه در آغاز قرن 18 اتحاديه ممسني، شولستان را تسخير كرده و بدين ترتيب سرزمين لر ديگري بين كهگيلويه و شيراز بنام ممسني بوجود آمده است.

در حال حاضر ايل لر ممسني شامل 4 طايفه جاويد (جاوي)، رستم، بكش و دشمن زياري مي باشد كه طوايف بكش و دشمن زياري ساكن شده و داراي زندگي كوچندگي نمي باشند. ايل لر "بوير احمد عليا" شامل 7 طايفه مي باشد و در فصل قشلاق اغلب در شهرستان رستم مستقر هستند و ييلاق آنها در استان كهكيلويه و بوير احمد واقع است..

طوايف مستقل كوهمره:

از لحاظ ادبي كوهمره به دهاتي گفته مي شود كه در كوه افتاده اند و اطراف آن را كوههاي بزرگ و كوچك احاطه نموده است.

در گذشته مناطق كوهمره استان فارس را بنابرنظر ابن بلخي به سه قسمت تقسيم كرده بودند و آن طوري كه  ابن بلخي در كتاب فارسنامه خودش كه بين سالهاي پانصد (پانصد و ده هجري قمري) تاليف شده بيان مي كند اين سه منطقه كوهمره اي عبارتند از:

1- كوهمره پشت كوه كه در نوشته جات آنرا فشقويه (تحريف پشت كوه) مي نامند و قصبه آن «نودان» است.

2- كوهمره شكان است كه قصبه آن «بورنجان» است.

3- كوهمره جروق است كه قصبه آن «سرطاوه» مي باشد.

اما امروزه اين تقسيم بندي تا حدودي تغيير كرده و كوهمره هاي استان فارس را به سه صورت كوهمره سرخي، جروق و نودان در نظر مي گيرند. در خصوص عشاير طوايف مستقل كوهمره قابل ذكر است كه امروزه بيشتر خانوارهاي عشايري در روستاهاي كوهمره ساكن شده و بخش كمي از آنها داراي دام و زندگي كوچروي مي باشند.

 طايفه مستقل جشني:

در واقع طايفه كوچنده ايل خلج از بلوك قنقري (خرم بيد كنوني) هستند، در گذشته تابستان را در سرچهان و زمستان را در جزيره محلي مينگ واقع در درياچه بختگان بسر مي بردند. در حال حاضر عمدتاً در محدوده شهرستان ارسنجان ييلاق و قشلاق دارند.

 طايفه مستقل چهار راهي:

عشاير اين طايفه در واقع از ايل خلج مي باشند، كه در گذشته تابستان را در بلوك قنقري (خرم بيد كنوني) و زمستان را در جزيره محلي يوسف واقع در درياچه بختگان بسر مي بردند.

در حال حاضر عشاير كوچنده آنها در محدوده شهرستانهاي ارسنجان و بوانات حضور دارند.

کردها ی استان فارس در دوره ی زندیه-نویسنده هاوارسندوسی


کردها در دوره ی زندیه

دوره زندیه

بیشترین اطلاعات ازکردان فارس در دوره زندیه می باشد که به همین سبب در این جا به صورت مفصل به آن پرداخته خواهد شد :

 ایل زند یکی از شاخه های ایل های ایرانی نژاد بوده اند و با یکی از گویش های لری صحبت می کرده اند . ایل زند زیرگروه قبیله لک بوده است ...

در سده دوازدهم جمعیت این ایل آن چنان زیاد نبوده است .با توجه به این که بیشتر منابع ایل زند را لر ذکر می کنند اما در کتاب " کرد در دایره المعارف اسلام ص 97  " چنین آمده است :

" زندیه یک طایفه کرد بوده و در درجه اهمیت قرار داشت  . آنها بین همدان و ملایر در ناحیه ای که قبلا ایغار نامیده می شد، زندگی می کردند .در زمان نادر شاه به خراسان کوچانده شدند اما پس از مرگ نادر شاه دوباره به موطن خود بازگشتند."

دوره کریم خان زند:

مردم شیراز و فارس کریم خان را لر می دانند . در برخی منابع نوشتاری هم وی را لر لک ذکر کرده اند .یکی از پژوهشگران کرد ، کریم خان زند را از طایفه کرد لک می داند (زه کی به گ ، محمد ئه امین ، کورد و کوردستان ، چاپ بغداد 1932 میلادی جلد 1)

 هم چنین کنسول ا. آرلف ( به نقل از آکوپوف ص 84 ) می نویسد :" کریم خان زند ،  خودش زنگنه بود "

به هر روی کریم خان زند ، در سال 1164 ه.ق . شیراز را به پایتختی برمی گزیند و چند طایفه کرد را از کردستان به شیراز می آورد از جمله طایفه احمدوند ، کرونی ، کلون عبده و ایل بایروند.( نکته جالب این که در شهرستان کازرون و در نزدیکی دریاچه پریشان دو روستا به نام های کلونی و عبده ای وجود دارد که می تواند نشان از نامگذاری این روستا به دلیل همین طایفه بوده باشد ) .افزون بر اینها حدود 90 هزار نفر از ایلات بختیاری، زنگنه ، وند و لیلاوی را مانند گروه احمد وند و کرونی در نزدیکی شهر شیراز اسکان می دهد.(کتاب مجمع التواریخ ، ص 342 و تحفه العالم، ص145( به نقل از: ورهرام ،ص 182)) . البته در منابع دست اول زندیه هم می بینیم که طایفه مافی ( در کتاب عبدالکریم شیرازی ،ص132آمده است که :"مافی از قبایل لک که در حوالی قزوین اسکان دارند " ، طایفه باجلان ، طایفه چگنی و ... نیز در شیراز و فارس بوده اند .( به نقل از ابوالحسن غفاری کاشانی در کتاب گلشن مراد که به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد در سال 1369 در انتشارات رزین چاپ گردیده است ، ص .758(این کتاب برای نخستین مرتبه  در سال  1369چاپ گردید و اطلاعات فراوانی در زمینه کردان ایران در دوره زندیه ارائه کرده است که هیچ یک از پزوهشگران کردشناس در آثار خود از این کتاب استفاده نکرده اند)،)

هم چنین در این زمینه اکوپوف در صفحه 69 (به نقل از هدایت در کتاب تاریخ زندیه ،تهران ،1955 ) چنین می نویسد :

"از اخبار منابع در می یابیم که کریم خان زند در سده هیجدهم میلادی ، بخشی از مردم جنوب کردستان را به فارس برد و درآنجا پیشینیان سنجابی ها پیشینیانشان ، نه اینکه خودشان در کنار کردان زنگنه در نزدیکی شیراز می زیسته اند . آنها را بختیار خان ، دوباره به  کردستان آورد."

یکی از پژوهشگران معاصر ( ورهرام ، ص 182) اظهار نظر کرده است:"  کریم خان زند به دلایل سیاسی و آرام نگه داشتن قبایل مختلف و هم چنین رونق شیراز گروههای مذکور را مجبور به اقامت در شیراز نموده است" اما از لحاظ منطقی این مساله دور از ذهن به نظر می رسد که آدمی 90 هزار و حداکثر دو تا سه برابر این تعداد را در شهر شیراز و اطراف آن اسکان بدهد ،چه معمولا تمامی اینان از عشایر بوده اند و سرکش و نافرمان و کنترل آنها در داخل شهر  و اطراف آن نهایت مشکل بوده است . حال اگر نظریه کرد بودن کریم خان زند را بپذیریم ، به نظر پژوهشگر ارجمند دکتر صداقت کیش ، توجیهی منطقی است که کریم خان زند از کردان ، برای پشتوانه خود به شیراز و اطراف آن بیاورد . وجود کردان بیشمار و نقش آنها در دوره این پادشاه ، در شیراز و فارس و بازماندگان کنونی کردان در فارس تا اندازه ای این مساله را تایید می کند . درحال حاضر روستایی به نام کرونی در هفت کیلومتری جنوب شهر شیراز قرار دارد که گرچه به ظاهر کرد نیستند اما نام یک طایفه کرد بر روی یک روستا در مجاورت شیراز دلیلی بر این مدعاست.

به هرحال کردان در دوره کریم خان زند دارای نقشی اساسی بوده اند که بعضی از انها در ادامه خواهد آمد.

دو فرزند کریم خان زند دارای مادرانی کرد بوده اند و تردیدی نیست که کریم خان زند با وصلت با کردان موقعیت خود را از لحاظ پشتوانه بیشتر تثبیت می کرده است .

1-بزرگترین پسر کریم خان زند به نام ابوالفتح خان ، از مادری  کرد قوچانی ، خواهر اسماعیل سلطان کرد قوچانی ،در سال 1169 قمری به دنیا می آید و در سال 1201 در می گذرد ." آرامگاه این شاهزاده امروز در گوشه هنرستان مجاور بقعه مبارکه علی بن حمزه در شهر شیراز ، قرار دارد . "

  2- سومین فرزند کریم خان ، به نام محمد ابراهیم خان بوده است که از بطن دختر محمد رضا خان کلهر در سال 1182 به دنیا می آید و در سال 1216 در نهاوند در می گذرد .

وقایع دوره کریم خان زند و جانشینان کریم خان زند و هم چنین شرح حال کردان فارس در دوران قاجار و پهلوی  در مطالب بعدی به میان خواهد آمد .

و چند کلام با گویش زیبای کردی کرونی برای تشکر و سپاس از تمامی دوستان عزیز که با پیام های خودشان مشوق بنده بوده اند :

"له گره له گشت هه دوسل و برا و خوویش که کان عزیز که تا اینه و پیامه له که یان منی ،  ارای ادامی ای ریه که ،  وه پیش گه رته مه ته شویق کرده نه، ته شکور اکه م ،  و له گشته یان اتوه وه م  که اگه انتقاد و یا نظری و یا اطلاعاتی درن ، ارام نو ایمیل رد کن بیه ،  تا وه نوی خوه یان گره بنیسم ."

در آینده و پس از پایان گزارش وقایع تاریخی کردان فارس سعی خواهم نمود مقداری از تاریخ فاصله گرفته و به ارائه مطالبی مربوط به زندگی کنونی کردان فارس در شیراز و روستاهای کردنشین فارس و عکس هایی از بزرگان و پیشکسوتان آنها بپردازم و مطالب بیشتری نیز در مورد آداب ، رسوم ، عقاید ،گویش ، کلمات و ساختار زبانی و سنت های رایج در بین آنها  نگارش خواهم نمود.

امیدوارم در این راه دوستان کرد زبان  مساعدت و همکار ی خود را از من دریغ ننمایند ، چرا که بدون همکاری آنها ادامه راه امکان پذیر نخواهد بود

 دوره قاجاریه

 در نوشته ها ی موجود از دوران قاجاریه بحثی از کردان فارس نشده است فقط در کتاب وقایع اتفاقیه به ویراستاری سعیدی سیرجانی آمده است که در سال 1297 فتح الله خان کرد سرکرده ماموران اخذ مالیات در داراب بوده است و در جایی دیگر از همین اثر می افزاید که فتح الله خان محصل کرد به شیراز برگشته است . بنابراین می توان علت این امر را کرد  و زند ستیزی خاندان قاجار و نیز پراکندگی ایلات کرد دوره زندیه و متفرق شدن آنان ذکر کرد

نوشته اند که عشایر زند در دوره قاجاریه ، متفرق و پراکنده شدند . برخی از آنان به عشایر باجلان در اطراف خانقین پیوسته اند و تعدادی از آنان تا سال 1347 خورشیدی در جنوب شرق کرمانشاه در ناحیه دور و خرامان زندگی می کرده اند . هم چنین می دانیم تعدادزیادی از باجلان ها نیز در برو.جرد زندگی می کنند.

اما نکته حائز اهمیت این است که از کردان انتقالی کریم خان زند هنوز در فارس زندگی می کنند ولی احتمال این وجود دارد که درصد بیشتری از آنها به محل اصلی زندگی خود برگشته باشند

در کتاب میرزا حسن فسایی که در سال های 1304 تا 1311 نوشته شده است یکی از تیره های ایل قشقایی را به اسم بارانی کردلو ذکر می کند که به احتمال زیاد این  تیره ریشه کردی داشته باشد هرچند که هم اکنون هیچ گونه تیره شناخته شده ای با این اسم در ایل قشقایی مشاهده نمی شود

 دوران پهلوی

  عشایر کردان باقی مانده از دوره زندیه ( کردان غازیوند و کرونی و .... ) هم چنان در استان فارس زندگی می کنند و به کوچروی ادامه می دهند و در سالهای 1316 تا 1320 شامل اسکان اجباری می شوند و در اطراف شیراز و کازرون ساکن می گردند اما تعدادی از آنها باز هم پس از سقوط رضا شاه به کوچروی ادامه می دهند

عشایر کرد بازمانده از دوره زندیه در فارس هم چنان به کوچروی ادامه می دهند در دوره محمد رضا شاه ایلات فارس  به یاغیگری روی آورده بودند که  ایلات کرد بازمانده از دوره زندیه  نیز در سال های نهضت جنوب در حدفاصل  شیراز و کازرون به این امر می پرداخته اند که بزرگان قوم در هنگام صحبت های خود با آب و تاب فراوان از ماوقع آن دوران صحبت می کنند که به دلیل مکتوب نشدن این بیانات اغلب آنها فقط سینه به سینه گشته و دچار فنا شده است و هم اکنون جوانان ایل از آنها اطلاع دقیقی ندارند .ولیکن در صورت وجود اسنادی در این زمینه در آینده به آنها پرداخته خواهد شد

با توجه به این که دوره یاغی گری در ایلات فارس از سال 1320 تا 1333 خورشیدی بوده است بعد از سال 1333 این ایلات اغلب بتدریج ساکن می شوند

   تبعیدیان

 با توجه به این که پس از فرار پیشه ور ی از آذربایجان ، گروههای بیشماری را با خانواده در زمستان سال 1325 از مهاباد  به آباده در شمال فارس و جهرم در جنوب فارس تبعید کردند که بدون شک تعداد زیادی از اینان از یاران پاک باخته قاضی محمد ( این اسطوره شرف و مردانگی کردان ) نیز در بین این تبعید ها وجود دارد ولی با توجه به عدم ثبت تعداد و جایگاه تبعیدی ها در اسناد و روزنامه های دوران پهلوی آماری از این کردان در دست نمی باشد

 "واژه ها و نام های کردی در اسناد و سوابق استان فارس"

"واژه ها و نام های کردی در اسناد و سوابق استان فارس"

از امروز به تدریج در زمینه کرد های فارس  و بویژه شیراز مطالبی را می نویسم که بیشترین حجم مطالب برگرفته از کتاب کردان فارس و کرمان نوشته دکتر بزرگوار و ارجمند دکتر جمشید صداقت کیش می باشد و بنده نیز در مورد مطالب در صورت نیاز مطالبی بیان خواهم داشت.

در پهن دشت استان فارس هم اینک روستاهایی با واژه  " کرد " وجود دارند که عبارتند از :

1 - کردشول-در بخش مشهد مرغاب مرودشت  181 خانوار -986 نفر

2 -  کردشول در شهرستان قیرو کارزین 30 خانوار 153 نفر

3 -  کرد شیخ در شهرستان قیرو کارزین 16 خانوار -92 نفر

4- کرده شیخ در شهرستان لار 25 خانوار 132 نفر

5- مزرعه کردی در بخش  مرکزی مرودشت

6- کردیل در شهرستان قیرو کارزین 59 خانوار 342 نفر

7-مور کرد از بخش ماهور میلاتی شهرستان ممسنی 16 خانوار -96 نفر

8- بخش کردیان از شهرستان جهرم

9-شهر دژکرد  مرکز دهستان دژ کرد

10- روستای دز کرد از بخش کامفیروز مرودشت 17 خانوار 112 نفر

(اطلاعات اماری مربوط به امار سازمان برنامه و بودجه سال 1369 می باشد )

افزون بر اینها ، شبان کاره های فارس که از سال421 تا 756 قمری بر قسمتی از فارس حکومت می کرده اند از کردان بوده اند و نام انها بر روی نقطه ای فرعی به نام شبانکاره در دهستان پرزیتون مییمند فیروزاباد باقی گذاشته اند هم چنین نام این قوم بر روی شهر شبانکاره در استان بوشهر که قبلا جزو استان فارس بوده است هم بر جای مانده است که نشان دهنده تاثیر کردها بر استان فارس می باشد

در ایلات و عشایر فارس نیز به اسامی تیره هایی بر می خوریم که مطابق سرشماری سال 1377 نام و جمعیت انها در اینجا ذکر می گردد :

1-کردشولی از ایل خمسه با 699 خانوار و 3899 نفر

2- دزکردی از طایفه رستم در نوراباد ممسنی با 2 خانوار و 17 نفر

3-کرد گاو از طایفه مستقل کوهمره سرخی با 26 خانوار و 208 نفر جمعیت (کوهمره سرخی منطقه ای است بکر و دست نخورده در 60 کیلو متری جنوب غرب شیراز که جزء بخش ارژن شیراز می باشد )

4- شبانکاره از طایفه عمله از ایل قشقایی با 200 خانوار و 1003 نفر

5- شبانکاره از طایفه فارسیمدان از ایل قشقایی با 61 خانوار و 308 نفر جمعیت

گرچه این عشایر به زبانهای لری و فارسی و ترکی قشقایی صحبت می کنند اما نشان از تاثیر کرد ها بر روی انان بوده است .

به هر حال این پرسش ها پیش می اید که این روستاها و مناطق و نام های ایلات و طوایف از چه زمانی وجود داشته اند ؟ جغرافیای تاریخی آنها از کی شروع می شود؟ کردانی که نام خود را بر روی این مناطق و تیره ها گذاشته اند از کجا به فارس امده اند ؟و کی به فارس امده اند ؟

در کتاب کردان فارس و کرمان 5 بخش گنجانده شده است که عبارتند از

1-رموم کردان پارس                                                                                      

2-کردان پارس پس از رموم کردان پارس

3- باز ماندگان کردان کوفج در فارس

4- کردان کرمان

5- اسامی روستاها و شهرهای با نام کردان پارس و کرمان