|
مهندس جوان خاكسار E.ASADJAVANKHAKSAR اجتماعی خبری
| ||
به نوشته گری سوی در کتاب مردم در حرکت خود نویسنده ومحقق آمریکائی که تز دوره دکتری خود را در ایران ودر عشایر کردشولی تحقیق نموده ، ایل کردشولی از اصیل ترین مردمان فارسی زبان ایران باستان می باشند که همچونان ایل قشقائی در ایران حضور داشته و کردشولی ها مردمی هستند مسلمان که در سال 1976 تعداد 286 خانوار بوده اند وبزرگ وکوچکی را به خوبی رعایت می کنند کردشولی ها مردمانی با صداقت و مهربان و مهمان نواز می باشند که به واسطه داشتن این صفات بسیار خوب زبان زد عام وخاص هستند .که در 120 فرسخی شیراز در سرحد چهاردانگه در اطراف دریاچه کافتر (ییلاق)به سر می برند وزمستان را در شهرهای جهرم و مبارک آباد قیر در( قشلاق) به سر می برند KORDSHULI, Fars Province, IranThis is a tribe of the Khamsch
Confederation with the Basserl and 'Arab, or the Arabs tribes. The Kordshull have various traditions about their origin, such as entering Persia before, or with, the Qashqa'l. Other tradltlons see them as a breakaway Qashqa'i or Bakhtiari group, the latter being more likely as they speak the Lur dialect of Farsi and not the Turklc of the Qashqa'i. At least two tirehs, or sections, were formerly Bakhtiari sections. Early in the twentieth century, they were an Independent tribe. They were considered part of the Khamseh Confederation from 1943 but they did not formally get recognition as members until the 1970s, and pol.itical power is concentrated in the leaders of the sections. In the mid•1970s they numbered 353 households, of which 296 were nomadic - or 1,700 nomads. The 57 settled households were landowners or agricultural laborers living In the summer pasture area and stili integrated with the tribal structure. The Kordshull consider the sarluul, or the summer pasture area in northern Fars, to be their homeland .or vala,,; It Is the Shadkam Valley and lies 120 kilometers (75 ml.) north of Shlraz, TIley have villages, the largest 01 which is Khongesht, established In the valleys - although the winters are too severe to keep the sheep there. The wheat and barley crops grown are important for bread and lodder respectively. Sugar beet and other crops are grown lor sale. Nomadism During the summer, the nomadic majority take their sheep Into nearby mountain pastures dally and their time Is productive In terms of carpet weaving. In summer they live In a lta/lr, or light tent, open on the south side. Poorer Kordshuli do not migrate but winter in the vain", keeping their small flocks in shelters, but they spend the summer camping with their nomadic kinsmen. The nomads migrate with the onset 01 cold weather in September. The Kordshuli do not feel at horne in the winter pastures some 250 kilometers (150 mi.) to the south. Their six tribal sections, or tirehs, winter widely separated from each other, camping in the mountains at around l,()()()meters altitude, ncar Mobarakabad and jahrom, south of Fars. In this area they compete for the lower pastures with the Qashqa'l, 'Arab, Basser! and the local nomadic pastorallst Kuhaki people, who live In tents there all year round; the police have to adjudicate in disputes. They spend the winter In their chador, or heavy black goat. hair ridge tent with loose stone walls around the base. A wall made of the household stores divides the Interior, and half Is used for lambs and kids and half for the lamily. Carpets arc laid or the pebble floor, and the most honored positton for a guest is to sil against the baggage in the center. The camp, or bei/ah, are formed of both close relatives and more distant kin who share the same pasture. The members refer to each other as hamsayeh, or of the same shade, but each "tenthold," or IlIlIIe", is economically Independent and they tend to co-operate only in leading the pack trains on migration and In digging wells. The spring migration begins at the Iranian New Year,and is a time for joy for most nomadic peoples. TIle Kordshull pack their donkeys and lead them between IWO brushwood flres as a symbolic "gateway" to the new year, and it is considered unlucky SOUTHWEST ASIA 287 ![]() ![]() ادامه مطلب [ سه شنبه هجدهم مهر 1391 ] [ 22:59 ] [ asadjavankhaksar ]
به زودی معدن روستای کافتر راه اندازی می شود این معدن که توسط سیدجلیل موسوی از اهالی روستاکشف شد در تابستان سال 1389به مردم روستا واگذار گردید تا از آن استفاده عمرانی گردد که از لطف ایشان بود ومردم نیز با تشکیل شرکت تعاونی در حال راه اندازی این معدن هستند مردم نیز از آقای سید جلیل موسوی صمیمانه تشکر کردند
[ چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 ] [ 8:7 ] [ asadjavankhaksar ]
طايفه
فارسي زبان كرد شولي ايل مستقلي است كه در سرشماري عشاير در سال 1387
خورشيدي جمعيت آنان 857 خانوار (4157 نفر ) با 6 تيره ( ارباب دار ،
باباملكي،خلجي، کوش پا، لري و مرادشفيعی) و 15 بنكو مي باشد كه اين ايل نيز
يكي از بازماندگان كردان پارس باشد و نامش دليل بر اين مدعا . منطقه ييلاقي
طايفه كردشولي در سرحد چهاردانگه در محدوده درياچه كافتر و روستاي خونگشت
از شهرستان اقليد فارس و منطقه قشلاقي آنان حوالي مبارك آباد در جنوب جهرم
وقیروکارزین مي باشد . [ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:19 ] [ asadjavankhaksar ]
واژه های ایل وطایفه و کوچ وعشایر واژه های آشنایی برای مردم ایران زمین می باشد.می خواهیم نتایج مطالعات وتحقیقات میدانی خود را پیرامون عشایر ساکن شده در بخش کردیان جهرم در این مقال ذکر نمائیم .اقوام ایرانی از ابتداء اقوامی کوچنده بوده اند واز مناطق شمالی به فلات ایران کوچ کرده اند و همچنین حکومت های بزرگ ایرانی مانند هخامنشیان و ساسانیان دارای کاخ ها و مناطق تابستانه وزمستانه بوده اند که خود دلیل برکوچ آنان بوده است پس واژه های ایل و طایفه و کوچ وعشایر واژه های آشنایی برای هر ایرانی است دکتر رستگار در فارسنامه چنین می آورد که در ابتدای ظهور اسلام و اواخر دوره ساسانیان (درمنطقه جهرم قوم «کُرد» زندگی می کرده است )و کُرد به معنی کوچ رو وعشایر است.این مردم آنقدر سخت کوش بوده اند که شاهان ساسانی ولیعهد های خود را برای آموزش مهارت های زندگی مانند سوارکاری تیراندازی شکار و زندگی در شرایط سخت مخفیانه به درون این قوم می فرستاده اند تا تربیت شده وجهت پادشاهی آماده شوند.البته این قوم بخاطر مقاومت در برابرسپاهیان اسلام ضربه سختی متحمل شده به گونه ای که جوانان و مردان آن در چند درگیری با سپاهیان اسلام کشته می شوند و زنان وبچه ها و پیران این قوم به منطقه کوههای دارابگرد پناه می برند وبعد از نیم قرن دیگر به منطقه کنونی باز می گرددند و جهرم جدید را بنا می نهند. کُردان فارس در متون قرون اولیه اسلامی به عشایر منطقه فارس، مرکز ایران ساسانی، اطلاق میشود . در این معنا، «کُرد» به معنای امروزی یعنی به یک قوم خاص اطلاق نمیشد بلکه دارای همان معنای عامی بود که امروزه از واژه «عشایر» مستفاد میشود. «کُرد» های فارس از همان مردمان جهرم کُهن می باشند که به زندگی کوچی خود ادامه می دهند و قرن ها بعد گروه های دیگری نیز به آنان اضافه می گردند مانند طایفه های عرب زبان و ترک زبان پس «کُرد» همان کوچرو بودن است علی رغم تفاوت های زبانی و لهجه ای در یک چیز مشتر ک می باشند وآن هم نوع زندگی است برخی معتقدند که ایل خمسه یعنی طوایف کُردشولی و عرب و باصری و........همان ایل بزرک «کُرد» های فارس می باشند که در طول تاریخ به حرکت خود ادامه داده و تغییرات فراوانی را تجربه کرده است برخی معتقدند ایل خمسه ابتداء جهت مقابله با ایل بزرگ قشقائی با نقشه انگلیسی ها پایه ریزی شده است و در آن زمان طایفه کُردشولی جزء ایل قشقائی بوده است در هر حال ایل خمسه تشکیل شده ازطوایف عشایر فارس می باشد ممکن است در یک زمان خاص انگلیسی ها برای خنثی کردن ایل قشقائی نسبت به آن نظری خاص داشته اند. این ایل بزرگ در مسائل مختلف علاوه بر تهیه گوشت وپوست پشم وکره ودوغ وشیر و ماست و... ودر مقابله با دشمنان این مرز وبوم به پیروی از رهبران دینی حضوری فعال داشته اندو شاهد این مُدّعی شهیدان عزیزی است که تقدیم انقلاب اسلامی نموده اند. البته خوب است بدانیم که در شهرستان جهرم یک بخش در تقسیمات کشوری به نام آنان (کُردیان)نامیده شده است که بیانگر قوم کُهن جهرم می باشد ودر قرن های گذشته به مرور جمعیت هایی از «کُرد»های فارس در آن ساکن شده اندو مرکزاین بخش قطب آباد نام دارد که تقریبا 40%اهالی قطب آباد " کُردشولی " وعرب " لبوحاجی " می باشد وبسیاری از فامیل های موجود در شهر قطب آباد کُردشولی می باشند در حالیکه اطلاعی از پیشنه خود ندارند زبان های رایج مردم قطب آباد فارسی و کُردشولی و عربی می باشد . کُردشولی های این منطقه اغلب از تیره های« مُرادشفیع» و «خلجی» می باشند که حوالی قطب آبادو روستا های باباعرب و دهزیر و کوه گُرم (کوه گهرُم) قشلاق آنان بوده است و با ارتباطات فامیلی با سایر طوایف چهار بنکو به وجود آورده اند" 1-مرادشفیع 2-علی صفری 3-قادلی (قادری) 4-بیمه ای( لازم به ذکر است که طایفه ی کُردشولی زمانی یک ایل مستقل بوده است و بس از ورود تُرک ها وقدرت گرفتن ایل قشقائی ایل کردشولی ضعیف می شود وتبدیل به یک طایفه از ایل قشقائی می گردد و اثر آن را در زبان کُردشولی می توان دید و به همین سبب در لهجه ی دو بنکو ی قادلی و بیمه ای برخی واژه های تُرکی وجود دارد) کُردشولی های این منطقه درحدود 1۸0سال پیش به دلیل داشتن گلّه های بزرگ، خانه ها و انباری های خود در قلعه قطب آباد رها کرده و با هماهنگی حاکمان کردیان در حاسیه کوه گرم (کوه گهرُم) در منطقه «گل دامچر» بر روی خرابه های جهرم قدیم قلعه ای می سازند که گلدامچه نام گرفته است ونکته قابل توجه اینکه رُوسای این بنکو ها باید حج واجب رفته باشند و علاوه بر دامپروری کار حفظ امنیت قلعه ها ی بخش نیز به عهده داشته اند.و اخیرا(در سال1365) نیز بخش دیگری از کُردشولی ها با سکونت خود در 10کیلومتری قطب آباد روستای " حاجی آباد" را تاسیس کرده اند. . لازم به ذکر است که در صدی از کُردشولی ها سالها پیش در روستا های باباعرب و دهزیر ساکن شده اند و بخشی از عرب ها در نزدیکی روستای باباعرب روستای "مادوان" را بوجود آورده اندوبخشی از عرب های "عبدالرضائی" در روستای دهزیر ساکن شده اند وعرب های تیره "درازی" روستای "خانه نهر" را بوجود آورده که اغلب فامیل آنان "شاه علی " می باشد. باصری ها درطول زمان های گذشته چند روستا در این بخش بوجود آورده اند تیره "کُلمّه ای"که اغلب فامیل آنها" یوسفی "می باشد روستاهای "یوسف آباد" و"چدرویه" و باصری های تیره "عبدُلی" "مُخک" و "چاه پهن" و "چاه سُرخ" رابنا کرده اند که اغلب فامیل آنان "شعبانی" می باشد و "لموسی ها" (لبوموسی ها)در پشت خرابه های سدّ قدیمی متعلق به دوره ساسانی که آب جهرم قدیم را تامین می کرده است روستای "بند بست" را بوجود آورده اندردشولی: طايفه كرد شولي در سرشماري عشاير در سال 1377 خورشيدي جمعيت آنان 700 خانوار (1899 نفر ) با 6 تيره ( ارباب دار ، باباملكي،خلجي، گوش پا، لري و مرادشفيع) و 15 بنكو مي باشد كه اين طایفه نيز يكي از بازماندگان كُردهای پارس می باشد و نامش دليل بر اين مدعی است . منطقه ييلاقي طايفه كردشولي در سرحد چهاردانگه در محدوده درياچه كافتر و روستاي خنگشت از شهرستان اقليد فارس و منطقه قشلاقي آنان شهرستان جهرم بخش کردیان و منطقه "مبارك آباد" مي باشد . مذهب آنان شيعه دوازده امامي و زبان آنها فارسي مانند ساير روستاييان فارس مي باشد .كردشولي ها ی کوچرو يكي از بازماندگان و قسمت كوچكي از كُردهای پارس و باقيمانده آنان هستند .
ادامه مطلب [ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:54 ] [ asadjavankhaksar ]
طايفه
فارسي زبان كرد شولي ايل مستقلي است كه در سرشماري عشاير در سال 1377
خورشيدي جمعيت آنان 700 خانوار (1899 نفر ) با 6 تيره ( ارباب دار ،
باباملكي،خلجي، گوش پا، لري و مرادشفيع) و 15 بنكو مي باشد كه اين ايل نيز
يكي از بازماندگان كردان پارس باشد و نامش دليل بر اين مدعا . منطقه ييلاقي
طايفه كردشولي در سرحد چهاردانگه در محدوده درياچه كافتر و روستاي خنگشت
از شهرستان اقليد فارس و منطقه قشلاقي آنان حوالي مبارك آباد در جنوب جهرم
مي باشد . مذهب آنان شيعه دوازده امامي و زبان آنها فارسي مانند ساير
روستاييان فارس مي باشد . ما
مي توانيم بپذيريم كه كردشولي ها يكي از بازماندگان و قسمت كوچكي از كردان
پارس و باقيمانده آنان هستند . اما هيچگونه مدركي براي اثبات ان وجود
ندارد . ادامه مطلب [ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:38 ] [ asadjavankhaksar ]
همبستگی واتحاد در عشایر کردشولی از دیر باز زبان زد عام وخاص است کردشولی ها در هر کاری که باید دست جمعی انجام شود همه با هم دست در دست یکدیگر داده ویکدیگر را یاری می نمایند .واین هم یکی دیگر از مشخصه های خوب کردشولی ها در جوامع بشری است
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:9 ] [ asadjavankhaksar ]
![]() کردشولی ها بیشتر به شغل دامپروری وکشاورزی مشغولند عده ای از حانمها نیز به شغل قالی بافی وگلیم بافی مهارت دارند.ولی عمده شغل همه آنها دامداری است واز دیر باز نیز به دلیل داشتن همین شغل بوده که در عشایری به سر می بردند . ودر طول سال برای یافتن چراگاه مناسب برای دامهای خود به ییلاق(مناطق سردسیری ) وقشلاق (مناطق گرمسیری)کوچ می کردند.
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 23:40 ] [ asadjavankhaksar ]
جاذبه های گردشگری شهرستان اقلید
جاذبه های مذهبی امام زاده سید محمد (ع) امام زاده عبدالرحمن (ع): بقعه متبرکه امام زاده در مرکز شهر ودرکنار کوه حوض دختر گبر قراردارد.بقعه این امام زاده دارای دو گلدسته وگنبد است که درشبستان وصحن جلوی آن گلزارشهدای اقلیدقراردارد .ودرانتهای شرقی آن مرقدامام زاده عبدالرحمن (ع) قراردارد .ضریح این امام زاده باقلم کاریهای زیبا مزین شده است. جاذبه های تاریخی حوض دختر گبر وکتیبه پهلوی: درمرکزشهر اقلید درسینه کوهی ازدل سنگ فضایی دوپله ای تراشیده است که دروسط گودالی به ارتفاع 30 سانتی متر حفرشده است که مشهور به دختر گبر است . به یکی از دیواره های این مکان کتیبه ای به خط پهلوی ساسانی درفضایی به طول 2 متر وعرض 88 سانتی متر کنده شده است جاذبه های طبیعی چشمه محمد رسول ا...(ص): این چشمه درجنوب غربی شهر اقلید ودرفاصله 5 کیلومتری آن قراردارد .این چشمه که اززیر یک تپه سنگی وخاکی می جوشد پس از ورود به یک حوضچه از طریق نهری کوچک باغهای اطراف را آبیاری می کند .نام قدیمی این چشمه رودخانه شکاب بوده که طی 100 سال گذشته به چشمه محمد رسول الله(ص) مشهورشده است . تنگ براق: ازتفرجگاههای طبیعی وکوهستانی اقلیداست که درفاصله 80 کیلومتری جنوب شهرقرار گرفته است این منطقه دارای پوشش گیاهی فراوان ودره سبز وخرم درپایه رشته کوه لیله مند واقع شده است .دراین تنگ کتیبه ای به خط پهلوی ساسانی وجود دارد . دریاچه کافتر (شادکام): این دریاچه بامساحتی درحدود 48 کیلومترمربع یکی ازدریاچه های آب شیرین استان فارس است که درجنوب شرقی شهرستان اقلید واقع شده است واززیستگاه های بسیار ارزشمند پرندگان مهاجرمحسوب می شود. رودخانه شادکام: این رودخانه که در گذشته به نام رودخانه سا ریاتن مشهوربود ازچشمه ای به همین نام درارتفاعات کوه آلما لیجه سرچشمه می گیرد وپس از آبیاری دشت نمدان به دریاچه کافتر می ریزد . رودخانه کر: رودی که ازکوههای سیدمحمدوپالانگری درشهرستان اقلید سرچشمه می گیرد وپس از پیوستن آب تعدادی از چشمه های این شهرستان به آن بانام رودخانه کر ازناحیه تنگ براق به شهرستان مرودشت وارد می شود چشمه بالنگان: چشمه حاجی آباد (بالنگان)باجلوه های بسیارزیبا وتفرجگاهی درمنطقه ای به وسعت سه کیلومتر درمحدوده شهرستان اقلیدقرار دارد. چشمه قدمگاه: این چشمه درنزدیکی دهستان سده درشهرستان اقلید ودرمحلی باپوشش گیاهی مناسب ومحوطه ای سرسبز ودرختکاری شده قراردارد.موقعیت این چشمه برای ایجاد تاسیسات پذیرایی بین راهی بسیارمناسب است .درحال حاضر چشمه فوق پس ازانباشت دریک حوضچه بخشی از زمین های اطراف راآبیاری می کند. چشمه جوتو این چشمه درمجاورت جاده آسپاس شهرستان اقلید دردامنه ارتفاعات کوه حسینی قرارگرفته ومنطقه ای مناسب برای تاسیس پارک جنگلی وایجادگردشگاه است . کوه سفید این کوه مطابق جهت عمومی زاگرس ازشمال غربی به جنوب شرقی کشیده شده است و3943 متر ارتفاع بلندترین نقطه شهرستان اقلید است که درشمال شرقی استان قراردارد. روستای محمدآباد این روستا که از توابع شهرستان اقلید است ودر بخش مرکزی دهستان خسرو وشیرین قراردارد .درضلع جنوبی این روستا محوطه ای بامساحت شش کیلومتروجود دارد که آبهای سطحی وپوشش گیاهی مرکب از درختان بید سپیدار ونارون چشم انداز زیبایی به آن بخشیده وارزش گیاهی ویژه ایجادکرده است. روستای خسروشیرین این روستا منطقه ای ییلاقی ایل قشقایی است واز چشمه پوشش جنگلی وآب وهوای دلپذیر برخوردار است .از این روستا وناحیه ییلاقی آن به عنوان گردشگاه استفاده می شود. روستای دزد کر درحدفاصل میان کاکان قراردارد که ازچشم انداز طبیعی زیبا برخوردار است .این محل درطول سال مورد بازدید گردشگران قرارمی گیرد.این روستا درفاصله 10 کیلومتری تنگ براق قرار دارد فراوانی آب های سطحی کیفیت مناسب پوشش گیاهی درختان جنگلی وآب هوای مطبوع کوهستانی ازویژگی های ارزشمندی است که این منطقه رادرشمار یکی ازجاذبه های طبیعی استان قرارداده است. [ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 9:12 ] [ asadjavankhaksar ]
به گفته یکی از خوانندگان وبلاگ ![]() بخشی از کردان فارس در قسمتی ازشهرستان جهرم ساکن شده اندکه به بخش کردیان نامگذاری شده است دکتررستگاردرکتاب فارسنامه می نویسد"به علت اینکه زندگی کوچی داشته اندبه آنهاکرد می گفته اند" بیشترازتیره های مرادشفی،خلجی وباباملکی هستند حدود۴۰%اهالی قطب آباد و ۱۰۰%اهالی روستاهای گلدامچه وحاجی آباد کردشولی هستند و۱۰۰%اهالی روستاهای چدرویه ویوسف آباد باصری هستند ادامه مطلب [ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 17:36 ] [ asadjavankhaksar ]
معرفی اقلید - اقلید در دائره المعارف بزرگ اسلامیاِقْلید، شهرستان و شهری در استان فارس.نامگذاری: اقلید معرب کلید و به معنای آن است و بر این ناحیه بدان جهت اطلاق شده است که آن بلوک را کلید گشودن فارس دانستهاند؛ هر که آن را فتح نمود، گویا فارس را فتح نموده است (فسایى، 1/113)، شهرستان اقلید: یکى از شهرستانهای 16 گانة استان فارس اقلید است که در بخش شمالى آن استان قرار دارد. اوضاع
طبیعى، آب و هوا و محیط زیست: شهرستان اقلید با وسعت 208 ،7کم 2 یا
8/5% مساحت استان فارس ( آمارنامه، 1372ش، 21) به صورتى مستطیل
مانند بین 30 و 15 تا 31 و 7 عرض شمالى و 51 و 45 تا 52 و 47 طول شرقى
واقع شده، و محدود است از شمال و مشرق به شهرستان آباده، از جنوب
به شهرستان مرو دشت و سپیدان از استان فارس و از مغرب به شهرستان
سمیرم از استان اصفهان (همان، 28). از نظر طبیعى این شهرستان در
قلب مرتفعات زاگرس مرکزی، و در آنچنان ارتفاعى از سطح دریا قرار
گرفته است که ارتفاع هیچ نقطة آن کمتر از 000 ،2متر نیست (
جغرافیا...، 2/864). بنابراین، شهرستان اقلید منطقهای است کوهستانى
که دهها رشته از جبال زاگرس در امتداد عمومى از شمال غربى به جنوب
شرقى، سراسر وسعت آن را فرا گرفته است. از میان این رشتهها
مىتوان مهمترین آنها را بدین شرح نام برد: 1. کوهستان سفید،
که از 30 کیلومتری شمال غربى اقلید شروع مىشود و به صورت قوسى رو
به جنوب ادامه دارد و سپس به سمت شمال منحرف مىگردد و در مشرق
اقلید پایان مىیابد. کوهستان سفید که مساحتى معادل 950 کم 2 را
فراگرفته است، از کوههای انگهدونى، خرمن کوه، درغوک، سلمه کوه،
تنگ گورک، بُل و یالخری تشکیل یافته است و بلندترین قلة آن بل
نامیده مىشود که 943 ،3متر ارتفاع دارد و در جنوب شرقى اقلید واقع
است (جعفری، 1/318). 3. کوه مشکان، که در مرز شرقى شهرستان اقلید به صورتى واقع شده که دهستان چهاردانگة شهرستان اقلید در دامنههای غربى و دهستان قنقری از شهرستان آباده در دامنههای شرقى آن قرار گرفته است. ارتفاع آن 825 ،2متر است و در امتداد جنوب روستای مشکان قرار دارد. راه فصلى ده بید به خنگشت از دامنة شمالى آن مىگذرد. چشمة میش بندان در دامنة شمالى این رشته جاری است 4. کوه پلنگى، که در دهستان چهاردانگه و 45 کیلومتری جنوب باختری اقلید و شمال روستای حاجى آباد واقع شده، و ارتفاع آن حدود 950 ،2متر است. این کوه از شمال خاوری به کوه چهاربید متصل است و جزو کوهستان کوچک کوشک زر از کوهستان بزرگ زاگرس بهشمار مىرود (همو، 1/137- 138).در میان این کوهها، دشتها و جلگههای میان کوهى و
چشمهسارهای فراوان وجود دارد که بیشتر آنها سرچشمههای رودخانة کر را
به وجود مىآورد. از جملة این دشتها مىتوان دشت قورماس بیگى در 18
کیلومتری و دشت حسین آباد در 17 کیلومتری جنوب باختری و کویر
اَبرکوه در 70 کیلومتری شمال خاوری اقلید را نام برد ( فرهنگ
جغرافیایى آبادیها...، 9). رودخانههای عمدة شهرستان اقلید اینهاست: اوضاع مساعد اقلیمى و آب فراوان و زمینهای رسوبى میان
کوهى دست به هم داده، و این شهرستان را دارای پوشش نباتى طبیعى
بسیار غنى ساخته است که در مرتفعات کوهستانى به صورت جنگلهای
پراکندة بادام کوهى و بنه، و در دشتها به شکل چراگاههای وسیع
خودنمایى مىکند. در دامنههای اغلب کوههای اقلید انواع گیاهان
طبیعى صنعتى و دارویى از قبیل آنقوزه، کتیرا، شیرین بیان، کاسنى و
امثال آن به دست مىآید. در باغات و سکونتگاههای میان کوهى اقلید
انواع و اقسام درختان میوه مانند سیب، زردآلو، توت، گلابى و مخصوصاً
انگور، و همچنین چوبهای صنعتى مانند تبریزی و چنار به حد وفور وجود
دارد و مورد بهرهبرداری قرار مىگیرد. در کوههای اقلید بزکوهى، قوچ،
میش، پلنگ، خرس، و در درههای آن گراز، گرگ، روباه، کبک، تیهو،
مرغابى و ... دیده مىشود ( فرهنگ جغرافیایى آبادیها، 9-10). تقسیمات
کشوری و جمعیت: در فرهنگ آبادیهای کشور (بر اساس سرشماری
1355ش) از آن به عنوان شهرستان یاد شده است (ص 4). این شهرستان
از دو بخش، 69 ده و 308 مزرعة مستقل و تابع بدین شرح تشکیل شده
است: وضع اقتصادی: زمینهای اقلید دارای استعداد کشاورزی بىنظیر است، بهگونهای که بیشتر آنها در سال دوبار زیر کشت مىرود(همانجا). در 1372 ش حدود 438 ،80هکتار از زمینهای حاصلخیز شهرستان زیر کشت آبى ( 482 ،57هکتار) و دیم ( 956 ،22هکتار) بوده است که از این مقدار 31 هزار هکتار به گندم و 948 ،6هکتار به جو و بقیه به چغندر و یونجه و محصولات دیگر اختصاص داشته است. در همان سال انواع محصول برداشت شده در شهرستان بدین شرح بوده است: گندم 496 ،106تن، جو 501 ،19تن، نخود 865 ،12تن، لوبیا 778 ،3تن، سایر حبوبات 910 ،3تن، چغندر قند 676 ،115تن، سیب 600 ،9تن، انگور 748 ،1تن، گردو 400 تن، عسل حدود 340 تن ( آمارنامه، 1372ش، 239، 243، 244، 248، 249، 264). شغل اکثر مردم اقلید کشاورزی، دامداری و باغداری است. عدة قلیلى نیز به بازرگانى و کار در صنایع چوبى از قبیل منبت کاری، قاشق تراشى، قلمدان سازی و جعبه سازی و همچنین گیوه دوزی اشتغال دارند (تحقیقات محلى)، ولى مهمترین صنعت دستى متداول در اقلید، قالى و قالیچه و گلیم بافى است که بنابر سرشماری 1365ش در 95% خانوادهها وجود داشته است ( سرشماری...، 13).شبکة راههای شهرستان اقلید شامل 493 کم راههای مختلف است. شهر اقلید: این شهر مرکز شهرستان اقلید است و در 30 و 50 عرض شمالى و 52 و 42 طول شرقى، و در ارتفاع 250 ،2متر از سطح دریا قرار دارد. شهر اقلید در جلگة نسبتاً باز و کوچکى قرار گرفته که کوهها از همه طرف آن را احاطه کردهاند. چنانکه در شمال آن کوه تیدَر، در خاور آن مرتفعات بل، در جنوب آن کوه نتابى، و در باختر آن کوه معروف تیمارجان مشاهده مىشود (نقشة عملیات). درگذشته شاهراه اصفهان به شیراز از آباده به اقلید و از آن پس به جنوب مىرفته است و در نتیجه این شهر از اهمیت ارتباطى و سوقالجیشى ویژهای برخوردار بوده است، تا حدی که آباده را به مناسبت نزدیکى بدان آبادة اقلید مىنامیدهاند؛ ولى اکنون این جادة اصلى از سورمق که در 18 کیلومتری شمال شرقى اقلید قرار دارد، مىگذرد و این شهر از طریق سورمق به شاهراه شمالى - جنوبى متصل مىشود و از این لحاظ اهمیت ارتباطى ایام گذشته را ندارد. شهر اقلید در 32 کیلومتری جنوب خاوری آباده واقع شده، و فاصلة آن تا تهران 670 کم است (شریف، 159-160). ارتباط آن با جاهای دیگر کشور از طریق یک جادة 48 کیلومتری به سوی جنوب باختری است که آن را به آسپاس مرتبط مىکند و راه دیگری آن را در شمال به صغاد بهمن، و از آنجا به ایزد خواست و سمیرم متصل مىسازد ( فرهنگ جغرافیایى آبادیها، 10). اقلید دارای چشمهسارهای کوهستانى متعدد و آب فراوان و نیز رودخانهای است که از میان آن مىگذرد و اطراف آن را باغهای پر از درختان سردسیری و نزهتگاههای با صفا احاطه کرده است. این شهر دارای آب و هوایى معتدل و مطلوب است، به طوری که حداکثر گرمای آن در تابستان از 34 سانتى گراد تجاوز نمىکند، ولى سرمای زمستانى آن تا 17 زیر صفر مىرسد. متوسط باران سالانة آن در حدود 220 میلىمتر است. کار و پیشة مردم اقلید کشاورزی، دامداری، پیشهوری، بازرگانى، کارگری و فرش بافى است. شمار دستگاههای فرش بافى این شهر را بیشتر از هزار دانستهاند. دو شرکت بزرگ فرش بافى در آن وجود دارد. فرشهای اقلید بیشتر دارای طرح و نقشة محلى است و در بازار فرش به نام فرش آباده خرید و فروش مىشود . تحول و رشد جمعیت شهر اقلید را در نیم قرن اخیر از این جدول مىتوان به خوبى استنباط کرد: سال جمعیت مأخذ 1330ش 000 ،12نفر ( فرهنگ جغرافیایى ایران، 12) 1335ش 809 ،11نفر ( گزارش...، 1) 1345ش 332 ،14نفر ( آمارنامه، 1362ش، 25) 1355ش 745 ،20نفر (همانجا) 1365ش 984 ،29نفر ( سرشماری، 18) برآورد 1372ش 292 ،34نفر ( آمارنامه، 1372ش، 51) در 1365ش از 087 ،24نفر جمعیت 6 ساله و بالاتر شهر 2/71% با سواد بودهاند. این جمعیت در 493 ،5واحد مسکونى زندگى مىکردهاند که 7/98% آن دارای برق، 8/97% آن دارای آب لولهکشى و 7/24% دارای تلفن بودهاند ( فرهنگ جغرافیایى آبادیها، همانجا). تاریخ: شهراقلید به علت موقعیت خاص و مساعدجغرافیایى - چه از لحاظ استعداد فراوان کشاورزی و آب کافى، چه از نظر واقع بودن در سر راههایى که در گذشته مناطق کویری داخلى ایران را به نواحى کوهستانى زاگرس متصل مىکردهاند - از جمله سکونتگاههای تابستانى فلات ایران به شمار مىرود که کاوشهای باستان شناسى دامنهداری را مىطلبد. سنگ نوشتههایى که به خط پهلوی از دورة ساسانیان در گوشه و کنار آن بر جا مانده، شاهد این مدعاست. بسیاری از جغرافىدانان از اقلید نام بردهاند، از آن جمله مىتوان به ابن بلخى (ص 124)، یاقوت حموی (1/339)، حمدالله مستوفى (ص 122) و دیگران اشاره کرد که همه آن را شهرکى دارای حصار و مسجد و منبر و هوای معتدل و آب روان و سرزمینى غلهخیز دانستهاند. در زمان ساسانیان اقلید شهری از کورة استخر بوده که خود یکى از تقسیمات پنجگانة فارس محسوب مىشده است (مصطفوی، 492، حاشیة 2). ابن اثیر (10/517) و ابن خلدون (5(1)/93) و ابن بطوطه (2/316) از آن به نام کلیل یاد کردهاند و این نامى است که هنوز در بعضى لهجههای محلى منطقه به گوش مىخورد. اقلید به علت موقعیت سوقالجیشى خود در دورانهای ملوک الطوایفى فلات ایران صحنة سوانح تاریخى فراوانى بوده است، ولى آنچه بیشتر از همه در تواریخ آمده، مربوط به زمان شاه شجاع، از خاندان جلایریان است. اقلید دارای آثار تاریخى فراوان است؛ از آن جمله مىتوان از مسجد جامع آن نام برد که در دامنة شمالى تپة قلات بنا شده است. تاریخ بنای آن معلوم نیست، ولى بالای درِ ورودی آن کتیبهای وجود دارد حاکى از آنکه مسجد در ربیعالاول 849 به وسیلة عبدالعزیز احمد بن عبدالعزیز بن عقیل تعمیر شده است (شریف، 162). این مسجد که با خشت و گل ساخته شده، هر چند گاه یک بار بر اثر بارندگى و عوامل دیگر ویرانیهایى بدان راه یافته، و مجدداً تعمیر گشته است (مصطفوی، 2). در شبستان مسجد منبری ظریف از چوب گردو موجود است و آیاتى به خط برجسته بر آن منقوش، و حاکى از آن است که منبر در محرم 1008 ساخته شده است . از آثار تاریخى دیگر اقلید حوضچة دختر یا حوض دختر گبر است که پای تپة قلات و کنار مسجد جامع قرار گرفته، و در سنگ کنده شده است و در کنار آن کتیبهای به خط پهلوی ساسانى در 21 سطر به درازای 2 متر و پهنای 80 سانتىمتر بر سنگ نقر نمودهاند که نیازمند بررسى است. اجمالاً مىتوان گفت که گودال مزبور یکى از استودانهای دورة ساسانى، یعنى محل سپردن استخوان مردگان بوده است (مصطفوی، همانجا؛ فرهنگ جغرافیایى آبادیها، 11). اقلید دارای چند زیارتگاه است که از آن جمله مىتوان از بقعة امامزاده عبدالرحمان نام برد: این بقعه در نزدیکى محلة میدان اقلید واقع است و به نام امامزاده امیر عبدالرحمان بن عبدالعظیم بن امام حسن مجتبى(ع) مشهور است. تاریخ بنای آن معلوم نیست، ولى چنانکه ضریح چوبى آن حاکى است، در 994ق مرمت شده است. علاوه بر این بقعه، زیارتگاهى نیز به نام امام زاده زبیده خاتون در شمال شرقى حسین آباد وجود دارد که مورد توجه و اعتقاد اهالى است . اقلید علما و ادبا و شعرایى نیز در دامان خود پرورانیده است که از آن جمله مىتوان از شیخ عبدالعزیز اقلیدی، امامى متبحر در فقه و حدیث و تفسیر نام برد. از چهرههای معروف دیگر اقلید شیخ عبدالله اقلیدی است که عالمى فقیه بوده، و در مزار شیخ کبیر تدریس مىکرده، و در 615ق درگذشته، و در خطیرة خاکستان مصلّى در حوالى شیراز به خاک سپرده شده است. ![]()
[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 15:41 ] [ asadjavankhaksar ]
"این مقاله در ماهنامه ی حافظ شماره ی ۵۳ وپایگاه مجلات تخصصی نور چاپ شده است." " بهرامِ گور و گورِ بهرام" ای ز بهرام گور داده خبر گور بهرام جوی از این بگذر نه که بهرام گور با ما نیست گور بهرام نیز پیدا نیست گر چه پای هزار گور شکست آخر از پایمال گور نرست... "نظامی" · مقدمه آن چه که درباره ی بهرام گور نوشته اند ، هر چند پایه در تاریخ دارد ولی نیم بیشتری از آن افسانه است. اگر چه ما نمی توانیم نظری قاطع درباره ی این پادشاه تاریخی ـ افسانه ای صادر کنیم ولی این نباید سبب شود که از تاریخ گرانمایه ی باستان ِ ایران زمین ، چشم پوشی کنیم. شاید همین مقاله ها و نقد و نظر ها بتواند ما را به سوی حقیقتی که وجود داشته راهنمایی کند. آنچه مرا بر آن داشت که درباره ی این موضوع دست به قلم ببرم و بنویسم، شاید بیشتر حبّ وطن باشد؛ گاهی اوقات می اندیشم که ممکن است امشب در چند قدمی بهرام گور خوابیده باشم و این برایم وسوسه یی شده است. · بهرام گور از کودکی تا مرگ بنا به شواهد موجود و کتب تاریخی ( هفت پیکر نظامی،شاهنامه ی فردوسی،تاریخ بلعمی،تاریخ طبری ،مجمل التواریخ والقصص و...) که تعداد آنها کم هم نیست می توان تاریخ زندگی بهرام گور را یکجا جمع کرد و نوشت. از بیشتر این کتاب ها اینگونه بر می آید که بهرام پنجم ، پانزدهمین پادشاه سلسله ی ساسانی ، پسر یزدگرد اوّل ، از کودکی به بادیه ای در حیره فرستاده می شود. پدرش او را به نعمان (بنا به روایت طبری و نظامی)یا به منذر بن نعمان ( بنا به روایت فردوسی) می سپرد تا تربیت شود . در این مدّت که بهرام از ایران دور بوده است ، بزرگان ایرانی یکی دیگر از شاهزادگان به نام "خسرو" را به پادشاهی بر می گزینند . منذر با لشکر عرب به پشتیبانی بهرام می آید و عاقبت قرار می شود که تاج پادشاهی را میان دو شیر نهند و هر کس که آن را برداشت پادشاهی از آن او شود. خسرو حاضر به چنین کاری ، از ترس جان اش، نمی شود و بهرام شیران را می کشد و تاج بر سر می نهد. نکته ای که گفتن آن در اینجا بی فایده نیست این است که بهرام به شکار حیوانات علاقه ی خاصی داشته است و به همین جهت در شکار آنها از مهارت خاصی هم بر خوردار بوده است. شواهد فراوانی موجود است ولی ما در اینجا به این رباعی معروف خیام بسنده می کنیم: آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور، بهرام گرفت؟
مرگ بهرام جنبه های افسانه ای و یا شاید اساطیری زیادی به خود گرفته است و این باعث شده است که حتی استاد و مورخ بزرگی چون دکتر عبدالحسین زرین کوب قسمت اعظمی از این داستان ها را افسانه بداند و نتواند نظری قاطع بدهد: "درباره ی سلطنت بهرام پنجم (438 ـ 420 م) و احوال و اوصاف شخصی او پاره ای جزییات جالب در بعضی منابع شرقی هست که به نظر می آید به هر حال بیشتر از افسانه های تاریخی بعد از اومأخوذ باشند تا از روایات تاریخی. اقامت طولانی او در حیره و در نزد نعمان و پسرش منذر ، ظاهراً نوعی تبعید به شمار می آیدو بر خلاف مشهور نمی بایست از دوران شیر خوارگی بهرام شروع شده باشد. {...}همچنین روایات مربوط به شاعری او ، داستان عشق ها و شکارهایش،و اخبار راجع به اینکه به چندین زبان سخن می گفته است ، به نظر می آید از اجزاء نوعی رمان تاریخی که درباره ی او به وجود آمد و بعد ها مأخذ پاره یی حکایات هفت گنبد نظامی هم گشت باید بوده باشد. حتی مرگ او نیز بر حسبِ روایت شاهنامه ، در دنبال استعفای وی و به اجل طبیعی روی داده است، در غالب اینگونه روایات رنگِ افسانه یافته است . گفته اند که وی در پی گوری اسب می تاخت ، در چاه یا مردابی ناپدید شد. البته ممکن است این واقعه را بعد ها از روی داستان پیروز که در گودالی جان سپرد ، ساخته باشند. {...} به نظرمی آید بیش از علاقه به شکار گور ، آنچه موجب شهرت وی به این نام (بهرام گور) شده است شباهت احوال وی به این حیوان بیابانی باشد در چالاکی و عشق به بیابان."(تاریخ مردم ایران،1384،به تلخیص از صص460 ـ 457 ) در تاریخ بلعمی درباره ی مرگ این خسرو ایرانی اینگونه آمده است: "یک روز بهرام به صید رفته بود ، از دور آهویی بدید ، اسب برانگیخت و همی تاخت . در آن بیابان چاهی بود کهن ؛ ناگاه پای اسب بهرام بدان چاه فرو شد و او را بدان چاه افکند ، و مردم گرد شدند و خواستند که او را برکشند. اسب را برکشیدند، بهرام را هر چه طلب کردند ، نیافتند ، و مادرش را خبر بردند و بر سر چاه آمد و آنجا بنشست با خروارها خواسته ، که او را از چاه برکشد و در گور کند. چهل روز بر سر چاه نشسته بود ، تا هر چه در چاه آب بود ، بر کشیدند و بهرام را نیافتند . پس مادرش ستوه شد و از آنجا بازگشت ."(تاریخ بلعمی،1372،ص146 ) در فارسنامه ی ابن بلخی نیز آمده است که:"... پس قضای ایزدی چنان بود کی بهرام روزی در نخچیرگاه از دنبال خرگوری می دوانید و در پاره زمین شوره، آبی تنگ ایستاده بود. اسپش در آنجا افتاد و فرو شدو چندانک بیشتر نیرو می کرد فروتر می رفت تا ناپدید شد، و ملک او را مدت ، بیست و سه سال بود."(فارسنامه ی ابن بلخی ،1363، ص82) "بنا بر نوشته ی شاهنامه ی فردوسی بهرام به سال 438 یا 439 به مرگ طبیعی در گذشت . اما غالب مورخان اسلامی در این مورد به افسانه گویی پرداخته ، نوشته اند که وی به هنگام شکار گور خر در محلی واقع در میان اصفهان و شیراز با اسب در باتلاقی فرو رفت و برای همیشه ناپدید گردید."(تاریخ ده هزار ساله ی ایران؛1372؛ ج 2) "{...}و او را بهرام گور از آن سبب گویند که گور را تنها گرفتی و گویند او را سه اسب بود ، یکی را گور انگیز می گفتند و یکی را گور افکن و یکی را گور گیر و آن اسبی که نام او گور گیر بود کمند بفتراک داشتی ، چون خواستی که گور را زنده بگیرد بر آن اسب نشستی و آن اسب که گور انگیز بود بر وی یک عمود بود و آن عمود را بینداختی ودست و پای گور را بشکستی و بیفکندی و آن اسب که گور افکن بود ترکش داشت و صد چوبه تیر خدنگ در او بود و بر گور زدی {...}.(آورده اند که...؛ص34) در دیگر آثار نیز در شرح مرگ بهرام و شهرت او به بهرام گور چیزهایی آمده است که آوردن آن ها در چندین صفحه مقاله مقدور نیست . به هر حال، گورِ بهرام هنوز در ایران مشخص نشده است و چه بسا که هر جا که شوره زاری بوده است امروزه نام "گور بهرام" به خود گرفته است. آرامگاه کورش (در پاسارگاد)، داریوش، خشایار شا، ودیگر پادشاهان هخامنشی (در تخت جمشید)و تعدادی از شاهان ساسانی و باستانی ایران ، امروزه معلوم و مشخص اند امّا تعدادی از این پادشاهان افسانه ای ـ تاریخی ، به گونه ای مرموز، هنوز معلوم نیست که در کجای این خاک پهناور خفته اند که بهرام هم یکی از آن هاست . · گور بهرام در روستای آسپاس به صورت حاشیه ، نکته ای که در ابتدا قابل یاد آوری است ، این است که نوشتن این مقاله به این معنی نیست که گور بهرا م به طور قطعی و صد در صد در این روستاست ؛ شاید نوشتن این متن ، دیگران را برانگیزد به نوشتن قراین و شواهد نزدیک تری. منْ بنده، متولّد روستای آسپاس از توابع شهرستان اقلید استان فارس می باشم. باتلاقی در روستای ما وجود دارد که به آن "گور بهرام" می گویند . گویا این نام در جاهای دیگر کشور پهناور ایران از جمله کازرون، نیشابور،شورجستان از توابع شهرستان آباده و ... نیز وجود دارد .بنا به قراینی که در ذیل آورده می شود ، احتمال داده می شود که باتلاقی که در روستای آسپاس واقع شده است گورِ بهرام باشد. 1. از زمان قدیم، نام" گور بهرام "بر این باتلاق بوده و هست .امروزه پیرمردان این روستا که بعضی از آن ها بالغ بر 100 سال هم دارند، از اجدادشان شنیده اند که آنها هم از اجدادشان شنیده بوده اند که "اینجا گور بهرام است." 2. فارسنامه ها شواهد خوبی بر این موضوع می توانند باشند . از جمله در فارسنامه ی ناصری آمده که:" چشمه ی گور بهرام:از بلوک سرحد چهاردانگه به مسافت کمی جنوبی«آسپاس»است." (فارسنامه ی ناصری،1367، ص1598) 3. منطقه ی فارس از دیر باز ، جایگاه پادشاهان باستانی ایران بوده است . بنابراین احتمال اینکه گور بهرام در پارس باشد بییشتر از جاهای دیگر است. به عنوان مثال یکی از شواهد موجود را می آوریم: "کاخ ساسانی:{...} بنای معظمی است از سنگ و گچ ساخته شده . گنبدها و ایوان ها و اطاق ها و دهلیزهای متعدد دارد و از آثار بهرام گور یا بهرام پنجم ساسانی است.(اقلیم پارس،1375،ص87) 4. دهی در نزدیکی روستای آسپاس به نام "کوشک زر" واقع شده است که به نظر می آید یکی از آن هفت گنبد های (کوشک های)بهرام گور باشد . "کوشک زر:{...}در ابتدای دشت ویرانه های قلعه هایی است که به نام کوشک زر خوانده می شود و چنین شهرت دارد که این محل بقایای همان هفت گنبد معروف بهرام گور است."(اقلیم پارس،1375،ص327) "کوشک زرد:پنج فرسخ میانه ی مغرب و شمال «آسپاس»است . در میان اهل فارس مشهور است که گنبد زرد از هفت گنبدان شاه بهرام در کوشک زرد بوده است."(فارسنامه ی ناصری،1367،ص1357) 5. "تلّ آسپاس یا تلّ دختر یزدگرد " احتمال دیگری است که گور بهرام باید در این روستا باشد.مردم این روستا بر این عقیده اند که مومیایی دختر یزدگرد سوم در زیر این تلّ خاک است و اگر کسی بخواهد آن را بردارد ، آب، "دشت آسپاس" را فرا می گیرد.بنا به گفته ی یکی از شاعران این روستا ، در سال های 1361 و 1362 کتابی بدون جلد به دست ایشان رسیده بوده است که درباره ی تاریخ ساسانیان بوده است و ایشان مقداری از آن را در شعری که در وصف روستای آسپاس سروده است آورده است و بنا بر این شعر، نام روستای "آسپاس " برگرفته از نام دختر یزدگرد سوم یا دخترِ سوم ِ یزدگرد است: "... گوییا در دوره ی پیشینیان دختری می زیست از ساسانیان کاو به دهقان زاده ای دلباخته وز پی عشق اش بنایی ساخته «آسپاس»نام اش بود اسم همان دخت ِ سومْ یزدگرد آن زمان" در ادامه ی این شعر درباره ی مرگ بهرام نیز آمده است که: "...این محل بوده است از بهر شکار تا کُشد بهرام گورش را به زار روزی از آن روزگاران کهن چون بشد بهرام در دشت و دمن درپی ِ گوری روان شد پادشه لاجرم شد دور از خیل و سپه آن زمان عمرش سرآمد ای رفیق! عاقبت گورش شده آبی عمیق "گور بهرام"اش چنین نامیده اند آب ِ آن را تا بساتین برده اند"
6.سفال ها و ظروف پیدا شده در" تلّ سید عبداللهی" واقع در این روستا نشان از باستانی بودن این روستا دارد. "آس پاس: {...}در بین راه ده بید به آس پاس نزدیک حسن آباد تپه ای بود که تکه سفال هایی از ظروف ما قبل تاریخ در اطراف آن دیده می شد ولی به علت کوچکی تپه و نبودن کارگر مورد گمانه زنی قرار نگرفت . در آس پاس باتلاق معروف به گوربهرام و تپه ی سید عبداللهی مورد بازدید واقع شد . این تپه که در سه کیلو متری آس پاس قرار دارد خاک برداری شده و زارعین خاک آن را برای زراعت برده اند . تکه سفال های زیادی همزمان با تل باکون (3500 ق.م)در اطراف آن دیده می شد."(اقلیم پارس، 1375 ،ص505) دیگر آثارهای باستانی موجود در نزدیکی روستای آسپاس(منطقه ی سرحد چهاردانگه) که به گونه ای به بهرام گور ربط دارند عبارتند از: "تل باستانی معروف به قصر بهرام در خسرو شیرین مربوط به دوران تاریخی – تل قصر بهرام در کافتر معروف به قصر کافوری مربوط به دوران ساسانی – پایه ی سنگی یک آتشکده در روستای شولان مربوط به دوران ساسانی – قصر بهرام در کوشک زر مربوط به دوران ساسانی . و ... ."(اقلید در دامنه ی زاگرس،1381،صص 142 و 143) 7."سنگ نبشته ی تنگ ِ بُراق" مربوط به دوره ی ساسانی ، که در روستای تنگ براق واقع در چند کیلومتری روستای آسپاس پیدا شده نیز احتمال اینکه گور بهرام در این روستا باشد را بیشتر می کند. "{...}نبشته ی مزبور بر تخته سنگی به ابعاد 1 متر ×40/1 متر بوده مشتمل بر 16 سطر که هر سطر 90 سانتیمتر طول دارد و تخته سنگ در وسط تنگ براق نزدیک دهانه ی صفه ی کوچک غار کم عمقی که در دل کوه پیش رفته است به پهلو قرار دارد . ... می توان پنداشت یکی از شاهنشاهان ساسانی که شاید بهرام باشد به مناسبت شکار و عبور از این محل ییلاقی آن را به یادگار گذارده است. (اقلیم پارس،1375، ص15) 8. نوع پوشش گیاهی و زمین های شوره زاری که در اطراف این باتلاق وجود دارد گواه دیگری است. نوعی خاک در اطراف این باتلاق وجود دارد که مردم روستا به آن «خاک سوخته » می گویند و کسی جرأت نمی کند وارد آن شود زیرا می ترسد که غرق شود .
" منابع مآخذ" 1.آورده اند که ...(مجموعه ی داستان های ایرانی)؛به کوشش و تصحیح دکتر ابوالفضل قاضی![]()
[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 14:35 ] [ asadjavankhaksar ]
آغاز سال 1392 بر تمام کردشولی های با مرام ایران مبارک باد هر کجا که هستید سربلند وپیروز باشید.خدا یار ونگهدارتان باد .
[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 18:59 ] [ asadjavankhaksar ]
نامه آقاى مهدى شريفى از اقليد فارس برادر بزرگوار حاج شيخ على ربانى خلخالى سلام عليكم ضمن عرض معذرت از اينكه مدتى و قفه در ارسال اين تحقيقات پيش آمد، توجه شما را به مدارك ذيل جلب مى نمايم : 1 - تمامى موارد تحقيق بر اساس اسناد و مدارك مى باشد 2 - يك قطعه عكس مربوط به بقعه قبلى ديگر مربوط به بقعه فعلى مى باشد. 3 - يك جلد كتابچه در مورد بقاع متبركه فارس به پيوست مى باشد 4 - دو تصوير از سنگ نوشته هاى امامزاده به پيوست ارسال مى گردد و من الله التوفيق مهدى شريفى فرزند رضا قلى عضو رسمى سپاه ناحيه اقليد 25/7/77 اقليد امامزاده سيد محمد فرزند عبيدالله فرزند حسن فرزند عبيدالله فرزند حضرت ابا الفضل العباس فرزند حضرت اميرالمومنين عليه السلام ذيلا مطالبى به طور اختصار راجع به بقعه متبركه امامزاده سيد محمد عليه السلام واقع در سرحد چهاردانگه از توابع شهرستان اقليد، تقديم مى گردد: 1 - اين امامزاده در 79 كيلومترى شهر اقليد در روستاى كافتر واقع شده است 2 - زائرين بقعه كه بالغ بر هزاران نفرند، از شهرستانى مختلف استان فارس (لار، مرودشت ، آباده و خرمبيه ) و نيز روستاهاى توابع اقليد: سعادت شهر، بوانات و حتى استانهاى اصفهان ، خوزستان يزد و نقاط ديگر به زيارت اين امامزاده عظيم الشان مى آيند. 3 - در جوار امامزاده درياچه زيبايى قرار دارد كه محل صيد ماهى كپور و سياحت زائرين امامزاده است و انواع پرندگان مهاجر هم در آن يافت مى شود، كه برخى از آنها پرندگان مهاجر درياى خزر و اروميه مى باشند. 4 - ضريح قديمى امامزاده به يكى از بقاع متبركه ديگر (امامزاده عباسعلى كوشك زر از توابع شهرستان اقليد) اهدا شده و به جاى آن يك ضريح فلزى كه قسمتهايى از ان آب طلا و نقره مى باشد در سال 72 ساخته شده است 5 - تاكنون به علت صعب العبور بودن مسير، تنها در 6 ماهه اول سال ، زائرين زيادى به محل امامزاده عزيمت مى كنند 6 - طرح آن (به طور جامع ) كه بسيار وسيع مى باشد در دست ساخت بوده و مرحله به مرحله در حال افتتاح مى باشد 7 - اين امامزاده از فرزندان عباس بن على بن ابيطالب عليه السلام است 8 - اين محل (بقعه ) يكى از محلهاى بسيار مناسب جهت برگزارى سمينارها و اردوهاى سياحتى و زيارتى است . 9 - بقعه داراى دو سنگ نوشته مربوط به سال 120 قمرى مى باشد كه بعضا آن را به نمايشگاههاى تهران هم برده و در معرض تماشا گذارده اند 10 - امامزاده سيد محمد در سال 120 هجرى قمرى درتحت جبل نزديك قصر كافورى در 79 كيلومترى جنوب شهر اقليد، در منطقه سرحد چهاردانگه (روستاى كافتر) شربت شهات نوشيده و در همان مكان به خاك سپرده شد. ![]() 11 - كرامات زيادى از اين امامزاده روايت و رويت شده است كه به چند نمونه آن در زير اشاره مى كنيم : الف . وجود دو چشمه آب ، يكى از بالاى سر و ديگرى از پايين پاى حضرت ، كه حتى در فصول خشكسالى هم كم نمى شود. ب . يكى از روحانيون كه جهت زيارت به محل امامزاده مشرف شده است (ثقه الاسلام محمد جواد محسنى كوشكى ) نقل مى كند در حال خواندن دعا و توسل به بى بى حضرت زينب عليه السلام بوده است كه متوجه مى شود در بين جمع ، بيمارى كه از يك چشم ناراحتى شديد داشته شفا پيدا مى كند (روحانى مذكور هم اكنون در حوزه علميه قم مشغول تحصيل مى باشد) پ . خواهرى از شهرستان خرمبيد (منطقه خرمى ) كه دچار مريضى سخت بوده است ، با شوهرش در حاليكه با موتور سيكلت در حال حركت به طرف امامزاده بوده ، در نزديكيهاى امامزاده پياده مى شود و با پاى برهنه بقيه مسير را تا امامزاده طى مى كند آنگاه در جوار امامزاده با توسل و دعا به حاجت خود مى رسد و شفا مى يابد، و درحال حاضر برخى از نامه هاى ارسالى و حتى نسخه پزشكان معالج وى به عنوان مدرك موجود است . با تشكر از اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان اقليد، هئيت امناى امامزاده سيد محمد شهرستان اقليد. (90) برخى از فرزندان عبيدالله بن حسن بن عبيدالله بن عباس بن على بن ابيطالب عليه السلام ابوعقيل محمد بن على بن محمد بن حسن بن اسماعيل ، پسر عبدالله بن عبيدالله بن حسين بن عبيدالله بن عباس بن على بن ابيطالب عليه السلام ، كه از جمله منتقلان رى به اصفهان مى باشد. بازماندگانش مرتضى ، شهربستى و ابوالقاسم مجتبى هستند. (
[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 16:28 ] [ asadjavankhaksar ]
[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 10:41 ] [ asadjavankhaksar ]
دریاچه کافتر
شادکام
نام انگلیسی : kaftar lake نام فارسی : دریاچه کافتر این دریاچه در محدوده طول جغرافيايي 52 درجه و 30 دقيقه تا 54 درجه و عرض جغرافيايي 30 تا 31 درجه قرار دارد كه به آن آبگير كافتر نيز ميگويند. در شرق روستاي كافتر و جنوب كوه بل در دشتي كه ميان كوههاست از آبهايي كه از دامنه كوهها سرازير ميشود و همچنين از آب رودخانه شادكام اين درياچه درست شده است. پيرامون اين آبگير پهناور چمنزارهاي وسيعي وجود دارد كه تابستان و بهار، چراگاه دامهاي تيرههاي گوناگون ايل خمسه وقشقائي ميباشد. عمق درياچه كم و از گياهان باتلاقي و ني پوشيده شده است. در اين منطقه نمكزار ابرقو، رودخانه شادكام و غار بزرگ و زيباي " كان كوهر" نيز از عوارض طبيعي عمده بشمار ميروند. وجود چشمهها و قناتهاي فراوان با آبهاي گوارا كه سرچشمه بيشتر آنها دامنههاي كوه بل ميباشد از ديگر ويژگيهاي طبيعي منطقه است. این دریاچه مساحتی درحدود 48 کیلومترمربع دارد ، اين درياچه در 35 كيلومتري جنوب اقليد فارس و در ارتفاع 2300 متري از سطح دريا قرار دارد و طول آن در حدود 24 كيلومتر و عرض آن 6 كيلو متر مي باشد و یکی از دریاچه های آب شیرین استان فارس است و از زیستگاه های بسیار ارزشمند پرندگان مهاجر محسوب میشود . این دریاچه درکنار روستای کافتر واقع شده و دومین دریاچه آب شیرین بعدازدریاچه پریشان است که زیستگاه طبیعی پرندگان مهاجر و محل پرورش ماهی های کپور و آمور می باشد. وجودچشمه سارها وقنوات متعدد علاوه برایجاد مناظر زیباودیدنی زمینه مساعدی برای پرورش ماهی قزل آلا فراهم نموده است. درحال حاضر، برداشت بی رویه از رستنی های محدوده ی این دریاچه وآب آن ، حیات آن را به مخاطره انداخته است .این دریاچه یکی اززیباترین چشم اندازهای طبیعی استان است .ولي افسوس كه در حال حاضر خشك وبي آب است. [ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 15:9 ] [ asadjavankhaksar ]
لطف نمائید هر چه در مورد آداب و رسوم تیره های مختلف کردشولی می دانید بنویسید وارسال نمائید ما سعی می کنیم به نقل قول از خودتان آن را در سایت قرار دهیم تا همه از آن استفاده نمایند -متشکرم
[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 23:30 ] [ asadjavankhaksar ]
![]() ![]()
![]() ![]() ![]()
![]() [ دوشنبه ششم شهریور 1391 ] [ 19:0 ] [ asadjavankhaksar ]
زنده باد کردشولی ها که در صداقت وراستی از تمام دنیا برترند .
[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 14:50 ] [ asadjavankhaksar ]
![]()
سیزه گردی در هر
گوشه ای از ایران به گونه ای برگزار می شود، كردشولي ها نیز رسم و رسوم
خاص خود را دارند که با خواندن اشعاری در باره ی این رسم قدیمی، به خوشی آن روز را
به پایان می برند.
بر اساس آیین و رسم دیرین
روز 13 فروردین ماه ، خانواده ها به همراه فامیل به صورت گروهی وخانوادگي
به گردش و تفریح مثل امامزاده سيدمحمد،گردنه بزن ،گلريز ،دم دريا و....می روند و دشت
و دمن پر می شود، از خانواده هایی که با زنبیل های پر از خوراکی های اصیل از
جمله کلم پلو ،عدس پلو، خورشت كنگر و... دشت را رنگین
کرده اند.
شب سیزده خانواده
ها سور وساط تفریح را با پخت غذا که شامل سبزی پلو ، استامبولي پلو، قرمه سبزی وكنگرپلو
... ، آجیل ، میوه و تنقلات مورد نیاز را تهیه می کنند و در روز سیزده
در سحرا و دمن اتراق کرده و بساط خود را پهن می کنند. در ادامه کودکان و نوجوانان به
بازی هایی چون تاب بازی به اصطلاح هلوبستن یا بادخوردن ، یه قل دو قل به اصطلاح پنجور
بازی یا پشت دست كف دست، دزد پادشاهی و... می پردازند. امروزه بازی
هایی چون هفت سنگ ، فوتبال و والیبال نیز در کنار بازی های فوق انجام می
شود. آئین های دیرینه ی سیزده به در در گذشته
خانواده ها دف و داریه می نواختند و به رقص و پایکوبی می پرداختند. در روز سیزده به
در زنان مسن نیز تاب می خوردند و در حین تاب خوردن می خواندند« مرگ ما ، زند شما» و
این دعایی در حق جوانان بود. دختران دم بخت و زنان در سیزده به در، به صحرا می روند
و سبزه های تازه روئیده و بوته های گندم یا جو را گره می زنند در حین گره زدن دختران
نیت کرده تا بختشان باز شود، زنان نیت کرده تا فرزند داشته باشند و شوهرانشان خوش اخلاق
باشد وبراي تمام مسلمانان دنيا دعا ميكنند (خدايا به تمام مومنين ومسلمونا سلامتي
بده يه گوشه نظري هم به ما وبچه هامون بينداز وروزي حلال نسيبمون كن) در این حین اشعاری
می خوانند:
سیزده به در ، چارده
(چهارده) به تو، سال دیگه ، خونه شوهر ، بچه بغل ، اووَ، اووَ امسال اومدیم
روبسته ، سال دیگه بیام بابچه ، سيزده بدر
چهارده به تو لعنتبه هر زن قت قتو(غرغرو)، سیزده به در ، چارده به تو ، لعنت به مرد قت قتو(غرغرو)،
سیزده به در ، چارده به تو، دردابلام ورتنگ تو،سیزده به در چارده به
تو... علاوه بر این، در گذشته اهالی ، چهار میخ چوبی بر روی زمین
می کوبیدند و اشعار فوق را می خواندند.
زنان سیزده سنگ ریزه
جمع کرده و کنار بوته ی اسفند گود می کردند و چهارده سنگ ریزه
نیز همراه خود به خانه می آوردند و داخل اتاق می ریختند ،سپس جارو می کردند،
مردم معتقد بودند به این طریق خیر و برکت به خانه می آورند. همچنین در
گذشته، عصر سیزده مقداری خوشه گندم چیده روی آتش برشته می کردند. امروزه آش
می پزند، از گیاهان صحرایی مچه ، شمشيره ، قاضي آقو،كنگرو یونجه
و... که تازه روئیده
اند می چینند و پس از تمیز کردن خرد می کنند و اوماچو(دستپرز)آش
رشته و یا آش دوغ درست می کنند.
اغلب به مقدار زیاد
چیده به خانه می برند ، مقداری از آن را روی تاقچه اتاق می گذارند
و براین باورند که شگون دارد .
سبزه عید را تا روز
سیزده هم فرودین در خانه نگه می دارند، روز سیزده سبزه را با خود
بیرون برده و داخل آب روان می اندازند، بر این باورند که نحسی روز سیزده را بیرون
می برند. همچنین در بین بعضی از اهالی مرسوم است که روز سیزده به در،
خارهای بیابان را جمع کرده و روی هم قرار می دهند ، سپس آتش می زنند و از
روی آن می پرند ومی گویند .سرخی تو از ما ، زردی ما از تو بوته های
دشتی ( اسفند) را با نخ به هم می بندند و در حین بستن می گویند: زردی ما
از تو ، سبزی تو از ما ، رنجوری ما از سبزی ها ، خرمی سبزی ها از ما
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 13:45 ] [ asadjavankhaksar ]
پشت پر -تنگ كاظم آقا -گردنه خرسي -شامور-خنئي-گردنه بزن -چشمه كوكي-تنگ ميشون -تنگ ده -اوخرميزي -لافراخ-تل سيري -كوه زنگوئي -اداره قلي پلنگ -روخونه شور -تل حيدري -يرد كوهكي ها -كمه زرد سيوند -بلاغي -چشمه كوچك -چشمه بزرگ -بحث كتيره اي -بحث خيشي -چشمه پدني -سه قلات -تل چقا-له بيدي -گلريز -زبون بركي -تنگ ميشون -تخت عروس -ولي خاني-تل كل مد قلي -گل ختا -بزن -خره روغني -الم كال-اوگندوئي -يرد نظر -تخت عروس -ملي دراز -كته -بحث باروس -كوه جهرم -خافتر قليني -خاوران -چشمه امير حسين خان -دم دريا -تنگ خونی -آب سرد -گودشیری-پوزه اسیابی -گود کنگری -پوزه هنگ -پوزه سرسرکی -امامزاده سیدمحمد-اشکفت اگبر خان -تلآتمین -اب تری -سلام گاه -ارزن تاکو-
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 17:27 ] [ asadjavankhaksar ]
|
||